تبليغاتX
*(`'•.¸☆ஜداستان پاییزیஜ☆¸.•'´)*


*(`'•.¸☆ஜداستان پاییزیஜ☆¸.•'´)*





درد و دل


آثار بجا يك عاشق


نويسنده


دوستان


دوستان عاشق


موضوعات :


آمار وبلاگ :

طراح قالب:


لوگوي دوستان


كد جاوا :

 

 

 

خیال کردم یه عمر با من میمونه

 

گمون کردم واسم یه همزبونه

 

نگفته بود پی یه عشق دیگست

 

تا تحقیر لشم ودل بسوزونم

 

نگفت به فکر فرصتی دوبارست

 

برای دل بریدن فکر چارست

 

نگفت به فکر تحقیر نگامه

 

شکستن غروری پاره پاره است

 

حالا به مرگ من راضی نمیشه

 

میخواد جون بکنم واسش همیشه

 

به اون ظالم بگین نفرین این دل

 

تازنده ام به روی زندگیشه

 

درسته کولی وبی کس و کارم

 

ولی واسه خودم خدائی دارم

 

برای دیدن روز عذابت

 

دارم ثانیه ها رو میشمارم


نويسنده: *๑๑*•.¸¸.•**ساغر** •.¸¸.•*๑๑* مورخ: شنبه بیست و دوم تیر 1387 در ساعت: 9:17
|+|

 

 

 

وقت رفتن نمي خوام ببينمت

 

مي دونم ببينمت كم ميارم

 

اگه يك لحظه فقط نگام كني

 

دلمو پشت سرم جا ميذارم

 

اگه خونسرده نگام به دل نگير

 

دل تو يه روز ازم خسته مي شه

 

اگه اسممو فقط صدا كني

 

راه رفتن واسه من بسته مي شه

 

وقت رفتن نبايد گريه كني

 

اينجوري دلم برات تنگ نمي شه

 

مي دونم هرجاي دنيا كه باشم

 

تو دلم عشق تو كمرنگ نمي شه

 


نويسنده: *๑๑*•.¸¸.•**ساغر** •.¸¸.•*๑๑* مورخ: سه شنبه هجدهم تیر 1387 در ساعت: 5:28
|+|

 

نباشی سرد و خاموشم همیشه

فقط با غم هم اغوشم همیشه

صمیمانه برایت می نویسم

که بی یادت فراموشم همیشه


نويسنده: *๑๑*•.¸¸.•**ساغر** •.¸¸.•*๑๑* مورخ: جمعه سی و یکم خرداد 1387 در ساعت: 1:40
|+|

 
 
 
 
از جداشدن نوشتی رو تن زخمی هر برگ

گریه کردم و نوشتم نازینم یا تو یا مرگ

به تو گفتم باورم کن میون این همه دیوار

تو با خنده ای نوشتی هم قفس خدا نگهدار

بنویس مهلت موندن یه نفس بود

سهم من از همه دنیا یه قفس بود

بنویس که خیلی وقته واسه تو گریه نکردم

سر رو شونه هات نذاشتم مثل دستات سرد سردم
 

نويسنده: *๑๑*•.¸¸.•**ساغر** •.¸¸.•*๑๑* مورخ: پنجشنبه سی ام خرداد 1387 در ساعت: 2:35
|+|

 

 

از عذاب رفتن تو می سوزم تو اوج غربت


واسه ی بودن با تو ندارم یه لحظه فرصت


اینجا اشکه تو چشام به کسی نشون ندادم


اگه بشکنه غرورم خم به ابروم نمیارم


وقتی نیستی هر چی غصه است تو صدامه


وقتی نیستی هر چی اشکه تو چشامه


از وقتی رفتی دارم هر ثانیه از غصه ی رفتنت می سوزم


کاشکی بودی و می دیدی که چی آوردی به روزم


حالا عکست تنها یادگاره از تو


خاطراتت تنها باقیمونده از تو


وقتی نیستی یاد تو هر نفس آتیش میزنه به این وجودم


کاش از اول نمی دونستی من عاشق تو بودم


نويسنده: *๑๑*•.¸¸.•**ساغر** •.¸¸.•*๑๑* مورخ: پنجشنبه سی ام خرداد 1387 در ساعت: 0:43
|+|

 

341

 

قلبم را تقديمت ميکنم تا بداني بي رياترينم

اشکي براي اندوهت ميريزم تا بداني پر احساس ترينم

شوق وصال حس غريبي است که برايت ترسيم ميکنم

حس خوشبختي را  تا  بداني خوشبخت  ترينم

موجي از عشق را بر ساحل وجودت ميفرستم

تا بداني عاشق ترينم و شعرم را تقديمت ميکنم

تا بداني که من ساده ترينم


نويسنده: *๑๑*•.¸¸.•**ساغر** •.¸¸.•*๑๑* مورخ: چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387 در ساعت: 19:36
|+|

 

 

وقتی فایده ای نداره غصه خوردن واسه چی؟

 

    واسه عشقای تو خالی ساده مردن واسه چی؟

 

نمی خوام چوبه حراجی رو به قلبم بزنم

 

  نمی خوام گناه بی عشقی بیافته گردنم

                        

نمی خوام در به در پیچ و خمه این جاده شم

   

    واسه آتیش همه ، یه هیزم آماده شم

 

             یا یه موجوده کم وخالی ، پر افاده شم

 

وایسا دنیا،وایسا دنیا من می خوام پیاده شم!!!

 


نويسنده: *๑๑*•.¸¸.•**ساغر** •.¸¸.•*๑๑* مورخ: دوشنبه نهم اردیبهشت 1387 در ساعت: 5:52
|+|

 

 

به خیالم که تو دنیا واسه تو عزیزترینم

اسمونها زیر پامه اگه با تو رو زمینم

من هنوزم نگرانم که تو حرفهامو ندونی

این دیگه یک التماس من میخوام با تو بمونم


نويسنده: *๑๑*•.¸¸.•**ساغر** •.¸¸.•*๑๑* مورخ: دوشنبه نهم اردیبهشت 1387 در ساعت: 4:18
|+|

 

 

تا كي بايد به آسمان خيره شوم تا شايد شهابي بگذرد؟ 

 تا شايد ستاره اي چشمك بزند ؟

 تا كي بايد  به انتظار بنشينم؟ 

 آيا شهابي صداي آرزوهايم را مي شنود؟؟        

   اي خدا سرنوشتم چيست؟؟؟


نويسنده: *๑๑*•.¸¸.•**ساغر** •.¸¸.•*๑๑* مورخ: دوشنبه نهم اردیبهشت 1387 در ساعت: 2:29
|+|

 

در امتداد رفتنت خط سياه حسرته

نبودنت براي من تلخه ولي حقيقته

شرم سكوت قاصدك نامه آخر تو بود

ياد روزاي عاشقي ياد چشاي بستته

ستاره هاي شبزده شاهد قصه منن

اونان كه بهتر ميدونن هر ورقش شكايته

از اون غروب رفتنت چشام به در مونده هنوز

در انتظار تو بودن براي من يه عادته

شبا تو دشت اسمون به ياد تو گل ميكارم

قصه عشق منو تو واسه خودش حكايته

 


نويسنده: *๑๑*•.¸¸.•**ساغر** •.¸¸.•*๑๑* مورخ: دوشنبه دوم اردیبهشت 1387 در ساعت: 6:49
|+|

 

زغم کسی اسیرم که زمن خبر ندارد

عجب از محبت من که در او اثر ندارد

دروغ است هرکه گوید دل به دل راه دارد

دل من ز غصه خون شد دل او خبر ندارد


نويسنده: *๑๑*•.¸¸.•**ساغر** •.¸¸.•*๑๑* مورخ: پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1387 در ساعت: 3:1
|+|

 

 

شايد ديگه قسمت نشه ببينمت تو رو من

 
شايد فقط خاطره شه لحظه هاي تو با من


کاشکي بدوني رفتنم فقط به خاطره تو بود


دست بي رحم سر نوشت عشقمو از دلم ربود


هميشه زنده ميمونم با ياده تو ترانه هام


منو ببخش اگه بازم اشکام چکييد رو نامه هام


ديگه تموم شد فرصتم خاطره هام پيشت باشه


تموم خاطرات خوش خدا نگهدارت باشه


نويسنده: *๑๑*•.¸¸.•**ساغر** •.¸¸.•*๑๑* مورخ: سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1387 در ساعت: 5:9
|+|

کپی برداری بدون ذکر منبع غیر مجاز می باشد
www.j28.biz & www.TakTemp.com & www.j28.ir