*(`'•.¸☆ஜداستان پاییزیஜ☆¸.•'´)*
خیال کردم یه عمر با من میمونه
گمون کردم واسم یه همزبونه
نگفته بود پی یه عشق دیگست
تا تحقیر لشم ودل بسوزونم
نگفت به فکر فرصتی دوبارست
برای دل بریدن فکر چارست
نگفت به فکر تحقیر نگامه
شکستن غروری پاره پاره است
حالا به مرگ من راضی نمیشه
میخواد جون بکنم واسش همیشه
به اون ظالم بگین نفرین این دل
تازنده ام به روی زندگیشه
درسته کولی وبی کس و کارم
ولی واسه خودم خدائی دارم
برای دیدن روز عذابت
دارم ثانیه ها رو میشمارم
وقت رفتن نمي خوام ببينمت
مي دونم ببينمت كم ميارم
اگه يك لحظه فقط نگام كني
دلمو پشت سرم جا ميذارم
اگه خونسرده نگام به دل نگير
دل تو يه روز ازم خسته مي شه
اگه اسممو فقط صدا كني
راه رفتن واسه من بسته مي شه
وقت رفتن نبايد گريه كني
اينجوري دلم برات تنگ نمي شه
مي دونم هرجاي دنيا كه باشم
تو دلم عشق تو كمرنگ نمي شه
نباشی سرد و خاموشم همیشه
فقط با غم هم اغوشم همیشه
صمیمانه برایت می نویسم
که بی یادت فراموشم همیشه
از عذاب رفتن تو می سوزم تو اوج غربت
واسه ی بودن با تو ندارم یه لحظه فرصت
اینجا اشکه تو چشام به کسی نشون ندادم
اگه بشکنه غرورم خم به ابروم نمیارم
وقتی نیستی هر چی غصه است تو صدامه
وقتی نیستی هر چی اشکه تو چشامه
از وقتی رفتی دارم هر ثانیه از غصه ی رفتنت می سوزم
کاشکی بودی و می دیدی که چی آوردی به روزم
حالا عکست تنها یادگاره از تو
خاطراتت تنها باقیمونده از تو
وقتی نیستی یاد تو هر نفس آتیش میزنه به این وجودم
کاش از اول نمی دونستی من عاشق تو بودم
قلبم را تقديمت ميکنم تا بداني بي رياترينم
اشکي براي اندوهت ميريزم تا بداني پر احساس ترينم
شوق وصال حس غريبي است که برايت ترسيم ميکنم
حس خوشبختي را تا بداني خوشبخت ترينم
موجي از عشق را بر ساحل وجودت ميفرستم
تا بداني عاشق ترينم و شعرم را تقديمت ميکنم
تا بداني که من ساده ترينم
وقتی فایده ای نداره غصه خوردن واسه چی؟
واسه عشقای تو خالی ساده مردن واسه چی؟
نمی خوام چوبه حراجی رو به قلبم بزنم
نمی خوام گناه بی عشقی بیافته گردنم
نمی خوام در به در پیچ و خمه این جاده شم
واسه آتیش همه ، یه هیزم آماده شم
یا یه موجوده کم وخالی ، پر افاده شم
وایسا دنیا،وایسا دنیا من می خوام پیاده شم!!!
به خیالم که تو دنیا واسه تو عزیزترینم
اسمونها زیر پامه اگه با تو رو زمینم
من هنوزم نگرانم که تو حرفهامو ندونی
این دیگه یک التماس من میخوام با تو بمونم
تا كي بايد به آسمان خيره شوم تا شايد شهابي بگذرد؟ تا شايد ستاره اي چشمك بزند ؟ تا كي بايد به انتظار بنشينم؟ آيا شهابي صداي آرزوهايم را مي شنود؟؟ اي خدا سرنوشتم چيست؟؟؟
تا كي بايد به آسمان خيره شوم تا شايد شهابي بگذرد؟
تا شايد ستاره اي چشمك بزند ؟
تا كي بايد به انتظار بنشينم؟
آيا شهابي صداي آرزوهايم را مي شنود؟؟
اي خدا سرنوشتم چيست؟؟؟
در امتداد رفتنت خط سياه حسرته
نبودنت براي من تلخه ولي حقيقته
شرم سكوت قاصدك نامه آخر تو بود
ياد روزاي عاشقي ياد چشاي بستته
ستاره هاي شبزده شاهد قصه منن
اونان كه بهتر ميدونن هر ورقش شكايته
از اون غروب رفتنت چشام به در مونده هنوز
در انتظار تو بودن براي من يه عادته
شبا تو دشت اسمون به ياد تو گل ميكارم
قصه عشق منو تو واسه خودش حكايته
زغم کسی اسیرم که زمن خبر ندارد
عجب از محبت من که در او اثر ندارد
دروغ است هرکه گوید دل به دل راه دارد
دل من ز غصه خون شد دل او خبر ندارد
شايد ديگه قسمت نشه ببينمت تو رو من
شايد فقط خاطره شه لحظه هاي تو با من
کاشکي بدوني رفتنم فقط به خاطره تو بود
دست بي رحم سر نوشت عشقمو از دلم ربود
هميشه زنده ميمونم با ياده تو ترانه هام
منو ببخش اگه بازم اشکام چکييد رو نامه هام
ديگه تموم شد فرصتم خاطره هام پيشت باشه
تموم خاطرات خوش خدا نگهدارت باشه